آن که ورجاوند* بود - مرتضی کاظمیان

 اینگونه اخبار تلخ، همیشه ناگهانی فرامی رسند و همیشه دردناک اند؛ خبر به همین کوتاهی با پیام کوتاه آمد؛ «دکتر پرویز ورجاوند درگذشت»...

مرد «ارجمند» دیگری از جمع بزرگان ایران زمین، صحنه اندیشه و سیاست را به آرامی و به یک باره ترک گفت؛ مرد «برازنده»، «ایران» را زیسته بود و پاس داشته بود...

آموزگار مهربان، جز هنگام سخن گفتن از ستم پیشگان، صدایش بلند نشد. پرویز ورجاوند به مثابه منتقدی صادق و آگاه و دلسوزی برای ملک و ملت در تمام این سال های پس از پیروزی انقلاب، سخن گفت و نقد کرد. مرد آزاده، به ویژه پس از دوم خرداد 76 با وجود نقطه نظرات متفاوت، همراه منتقد و چشم نقاد اصلاحات و اصلاح طلبان شد. در تمام این سال ها و در هر بار دیدارم با او و گفت وگو و پرسش از وی، واقع بینانه و منصفانه، شرایط زمان و مکان را تحلیل می کرد و با وجود پاره ای دل آزردگی ها و کم لطفی ها در حق اش، «منافع ملی» را ـ در تحلیل نهایی ـ فدای منافع شخصی و جریانی نمی ساخت. ورجاوند در معرض چالش ها و استرس های متعدد، حیات سیاسی خویش را تداوم بخشید؛ از یک سو، تاکیدات او بر ایران و هویت ایران و تاریخ ایران فهم و تحمل نمی شد و متعصبانه و گاه شوونیستی ارزیابی می شد؛ از سوی دیگر، نقادی های صریح اللهجه و بی پروای او از رفتارها و اقدامات علیه حقوق اساسی شهروندان و دفاع قاطعانه اش را از حقوق بشر برنمی تابیدند؛ از یک طرف، رقابت ها و خودخواهی های بیمارگونه در محافل روشنفکری و مجامع سیاسی، او را می آزارد؛ و از طرف دیگر، سینه ای از سخن ها و دردهای ناگفته را صبورانه، به این سو و آن سو می کشاند.

 او اما تداوم و حضور منتقدانه خود را از منظری روشنفکرانه و روشنگرانه و نیز با رویکردی واجد تعهد و مسوولیت، از کف نداد؛ دانشگاه، او را کاوش گر و پرسش گر و منتقد تربیت کرده بود و آموزه های عملی و کلامی مصدق، او را «ملی» و «ایرانی» ساخته بود. این چنین و با وجود انتقادهای مبنایی و نقدهای اساسی، یاور منصف جنبش اصلاح طلبی در سال های اخیر بود. بی شک، سیدمحمد خاتمی و برخی دیگر از همراهان بلندپایه اش در دوران نخست و آخر ریاست جمهوری تجربه ها و موارد متعددی را از راهنمایی ها و توصیه های مشفقانه او- در عین انتقادات تند و بی تعارف وی- به خاطر دارند. ورجاوند برازنده توصیف یک ناسیونالیست قرن بیستمی در ابتدای قرن بیست و یکم است؛ او پیوسته در کادر یک «ملی گرا» که ایران زمین و منافع ملی برایش نقطه عزیمت و سکوی حرکت ثابت بود، خود را تعریف و متبلور ساخت. مرد آزاده، شکسته تر و فرسوده تر - بسیار شکسته تر- از آنچه که سن و سالش حکم می کرد، در میان ما تنفس کرد، سخن گفت، نوشت، نقد کرد و آمد و رفت... گویی همین دیروز بود که با شور و هیجان یک «مادر» که «فرزند» خود را در معرض تطاول و زخم می بیند، اصرار می کرد که آنچه را بر «ایران»، در «جیرفت» می رود، به نحوی در مطبوعات منعکس کنم و با روزنامه نگاران در میان گذارم، و پیگیر بود، پیگیر آتشی که در خانه افتاده است... و همین چند روز پیشتر بود، در نیمه اردیبهشت و در مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات که عصازنان و آهسته به جلسه اهدای قلم طلایی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در سال 86 گام نهاد؛ در تجلیل از مهندس سحابی سهیم و حاضر شد، نشست و بعدتر، آرام و در ازدحام جمعیت راه خویش گرفت و رفت... مرد ارجمند رفت؛ مثل بسیاری دیگر که قدرشان - چنان که باید- نمی دانیم و می روند. ورجاوند رفت، با بسیاری حرف های ناگفته؛ چنان که تنها به عنوان یک نمونه هرگاه برای گفت وگویی در مورد زنده یاد دکتر علی شریعتی، اصرارش کردم، خواهش کرد که در مجالی مناسب و «زمانی دیگر» در این باب سخن بگوید. ورجاوند از شریعتی خاطره های فراوان از ایام تحصیل در فرانسه داشت؛ خاطراتی که اینک بسیار دورتر از ابعاد دسترسی مایند... ورجاوند نمونه برجسته ای از روشنفکران آگاه و منتقد و متعهد و مسوول زمانه ما بود که بسیار گمنام تر از بسیاری از هنرپیشگان تلویزیون درگذشت. نه کسی او را «چهره ماندگار» خطاب کرد؛ نه منزلت و توان علمی و دانش اش در حوزه باستان شناسی و ایران شناسی چنان که باید و شاید قدر دید و مورد توجه و استفاده مراکز و نهادهای مربوطه قرار گرفت؛ و نه روزی آرامش لازم یک پژوهشگر را به جان لمس کرد و چشید...

 دکتر پرویز ورجاوند، با نامی ماندگارتر از آن که نیازمند «چهره ماندگار» شدن باشد و با کارنامه ای پربار از پژوهش های علمی و تحلیل های راهبردی، و با یادی نیک در میان یاران و دوستان و شاگردان، به خاک و گهواره «ایران زمین» پیوست.

 یک ناسیونالیست دیگر، در ابتدای هزاره سوم میلادی، از «ایران» رخت سفر بست؛ آن که «ورجاوند» نام ارجمند و برازنده اش بود.

* ورجاوند به معنای ارجمند، برازنده، دارای فره ایزدی و خداوند ارج (فرهنگ معین) است.