دموکراسی بدون حزب و تحزب، قابل تصور نیست؛ این مفروض، دیدگاه اندیشمندان پرشماری است؛ از این منظر (به عقیده ی میخلز )، طبقه ای که بعضی ادعاها و اهداف و پروژه های مشخص را به جامعه عرضه می کند، و در پی تحقق آرمان ها و شعارهای معین است، نیازمند حزب است. این گونه، حزب، تنها وسیله برای ایجاد اراده ای دسته جمعی است.
ماکس وبر می گوید، در جوامع امروزی تشکیل حزب جنبه ی مهمی از "قدرت" را تشکیل می دهد، و می تواند مستقل از طبقه و پایگاه، بر قشربندی اجتماعی تاثیر بگذارد. مبتنی بر اصل رعایت " هزینه – فایده " ، در روند تحزب و با تکوین حزب است که حداکثر صرفه جویی ممکن در صرف انرژی ، محقق می گردد .فکر همکاری و همفکری و مشارکت در پیشبرد پروژه ها ، حتی بزرگترین شرکتهای جهان را هم به ادغام در یکدیگر یا سامان دادن مجموعه های همراه و همگام ، سوق داده است؛ از این رو، برای شهروندان تنها و منفرد، تحزب، در جهت پی گیری اهداف و خواسته ها ، با پتانسیل و پشتوانه ی اجتماعی هر چه بیشتر، کاملا" ضروری و اجتناب ناپذیر می نماید.
گفتنی است ، به عقیده ی صاحب نظران ، دموکراسی نمی تواند موجودیت پیدا نماید مگر آن که انسان ها (شهروندان یک کشور) به مراحل پیشرفته تری از حیات اجتماعی نائل آمده باشند؛ نکته ای که حزب و تحزب یکی از جلوه های بارز آن محسوب می شود.
حزب سیاسی ، گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته تعریف شده است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل میکنند و با استفاده از حق رای خود میخواهند بر حکومت تسلط پیدا کنند و سیاستهای عمومیخود را عملی سازند.در تعریفی نزدیک ، گیدنز ، حزب سیاسی را سازمانی توصیف می کند که هدفش دستیابی به تسلط مشروع بر حکومت از طریق فرایند انتخاباتی است. به عقیده ی او ، احزاب ممکن است خواسته هایی داشته باشند که فراسوی اختلافات طبقاتی است؛ به عنوان نمونه، احزاب ممکن است بر پایه ی وابستگی مذهبی یا آرمانهای ملی گرایانه تشکیل شوند.
احزاب همچنین نمادی از سیاست مدرن ارزیابی شده اند که به مثابه ی «چرخدنده ماشین دموکراسی» و حلقهی واسطه مردم و تصمیمگیران و کارگزاران ، کارویژه های غیر قابل کتمانی دارند. ماکس وبر معتقد است که احزاب تنها در چارچوب جماعتهای اجتماعی شده ، امکان وجودی پیدا می کنند ، یعنی در جماعتهایی که از نظمی عقلانی برخوردارند و برای حفظ این نظم ، نیرویی متشکل در اختیار دارند. وبر تاکید می کند که احزاب در خانه ی "قدرت" زندگی می کنند ، و فعالیت آنها در جهت کسب "قدرت" اجتماعی است . به دیگر سخن ، از نظر این جامعه شناس شهیر ، احزاب درصدد تاثیرگذاری بر اقدام جمعی – صرف نظر از محتوای آن – هستند.
تداوم سازمانی،ساختار سازمانی، رهبری مصمم، برای به دستگیری و حفظ قدرت و تصمیمگیری ، و تلاش برای ترغیب رأی دادن به نفع نامزدهای حزب از جمله ویژگیهای احزاب شمرده شده اند.
باید تاکید کرد که تحزب در پیوندی گریزناپذیر با توسعه سیاسی و دموکراسی ، آزادی ، تحمل و مدارا ، پلورالیسم ، و مشارکت سیاسی است.
تحزب همچنین به معنای قبول و فهم مقوله ی تخصصی شدن و پیچیده شدن امور و حوزه های مختلف حیات اجتماعی است .
تحزب یعنی پذیرش دشواری غلبه بر مشکلات و برون شد از بحران ها ، با کمک خرد جمعی و از دل مشارکت صاحب نظران و متخصصان در رشته های مختلف علم و دانش است .
تحزب به تعبیری ، درک این نکته ی مهم است که نیل به سطوح عالی تخصص و تصمیم گیری ، راهی است طولانی ، و نه یک شبه ؛ از این منظر ، "کادر سازی" و ارتقاء تدریجی کیفی اعضای یک حزب ، تمکین به یک ضرورت و پذیرش "رشد تدریجی" است .
تحزب به بیان دیگر ، عمل شفاف سیاسی و اجتماعی است ؛ نقد و نفی دولت های در سایه و غیر رسمی و گروه های فشار و کانون های بی شناسنامه .
تحزب یعنی چهارچوب دار شدن فعالیت های اجتماعی – سیاسی ، و پیشگیری از رفتارهای غیر عقلایی یا احساسی یا هرج و مرج طلبانه .
تحزب به معنای کانالیزه شدن و هویت دار شدن مطالبات لایه های اجتماعی و مهندسی شدن خواسته ها و واجد نقشه شدن اهداف است ، نوعی نقشه راه سازمانی که مسیر را برای اعضا – و حتی دیگران – تعریف و تبیین می نماید.
تحزب از منظر دیگر ، "متعهدانه و مسئولانه" عمل کردن و پذیرش مسئولیت است ؛ اگر حزب وعده ای می دهد یا طرح و هدفی را مطرح می کند ، حداقل در برابر اعضا و هواداران خود ، متعهد می شود که در راستای نیل به شعارها گام بردارد. این گونه ، افراد نیز عمل مسئولانه را تمرین می کنند و به تدریج کار متعدانه را مشق می نمایند.
تحزب مساوی است با به حاشیه رفتن باندهای فرصت طلب و محافل و اشخاص سودجو ، که در پی صید ماهی قدرت ، از دل دریای متلاطم شده ی تحولات اجتماعی اند.
تحزب برابر است با رسیدن به این بحث مهم که : دوره ی "شاه کلید"ها و "همه فن حریف"ها به سر آمده است ؛ مشکلات و حوزه های گوناگون و امور متنوع ، کارشناسان و خبرگان ویژه ی خود را طلب می کند؛ نخبگانی که از دل یک مشارکت گسترده و همدلانه – در چهارچوب اهداف و نقطه عزیمت های مشترک حزبی – به سطوح عالی حزب رسیده اند و مبتنی بر حمایت های مادی و معنوی (فکری) دیگر اعضا ، پروژه ی مشترک را کارشناسانه تعقیب می کنند.
تحزب یعنی مقاومت و ایستادگی مشترک شهروندان در برابر دست اندازی ها و هژمونی طلبی های بلوک قدرت ؛ و یا سازوکارها و بستری مناسب برای تجمیع قدرت نیروهای اجتماعی پراکندة اما دارای منافع و آرمانهای مشترک در برابر قدرت نهادینه و متمرکز دولت .
اما بر همه ی موارد و توضیحات پیش گفته ، باید ویژگیها و مختصات ایران را اضافه نمود ؛ این چنین ، تحزب ، گزاره ی ناگزیر ما ارزیابی خواهد شد . به اجمال ، می توان گفت که افزون بر تاملات پیشین ، ارزیابی "دولت"(و نه قوه ی مجریه) در ایران به مثابه ی "دولت رانتی" ، فعالیت شهروندان را در کادر تشکل ها و احزاب ، ضروری تر می سازد .
عدم اتکاء "دولت" در دولت های رانتی ، به مالیات شهروندان و بی اعتنایی بلوک قدرت به جامعه مدنی، موجب تضعیف و تحدید هر چه بیشتر شهروندان اتمیزه شده می گردد . این بی پناهی ، از دل مشارکت دسته جمعی و همدلی و همگامی ، تا حدود زیادی قابل رفع و ترمیم است . هر چند در سیکلی معیوب ، دولتهای اقتدارگرا مانع از تکوین و تشکیل و انسجام نهادهای مدنی و سازمانهای غیر دولتی و احزاب می شوند ، و ای بسا تهدید ها و محدودیت های مضاعف متوجه آن دسته از شهروندانی شود که رویکرد حزبی دارند و به کار دسته جمعی گرایش ؛ اما واقعیت این است که این مدار معیوب ، جز در روندی طولانی و با صبر و تامل و مدارا و تمرین و تحمل مصائب ، فرو نمی شکند و تغییر نمی کند . شهروندانی که تجربه ها و خاطرات نه چندان خوبی از فعالیت سازمانی و کار حزبی دارند ، تنها با ایستادگی و صداقت و پیگیری و سماجت احزاب راستین و معتدان به تحزب و باورمندان به حزب به مثابه ی "چرخ دنده ی دموکراسی" ، از لاک انفراد و گوشه ی عزلت و برج عاج خویش به در می آیند و گامی فرا پیش می نهند. با وجود همه ی "غبار" پراکنده در فضای سیاسی جوامع توسعه نیافته ، شهروندان به تدریج میان احزاب "شب انتخاباتی" و "یک شبه"، با احزاب متکی بر اهداف و برنامه و استراتژی مشخص، تفاوت قائل می شوند . آنان آرام آرام ، احزابی را که واجد " تداوم سازمانی،ساختار سازمانی، و رهبری مصمم" هستند، کشف می کنند و به یاد می سپارند ؛ البته حزبی که برنامه ها و اصول و خط مشی آن را پذیرفته اند و مقبول و موجه و مستدل یافته اند . بدیهی است که وقتی احزاب "یک شبه" و بی پشتوانه ، مقبولیتی نیابند ، عدم وابستگی افراد – و به ویژه نامزدهای مجلس و ریاست جمهوری – به احزاب ، به طریق اولی ، نه تنها مزیتی نخواهد داشت ، بلکه به عنوان یک نقطه ضعف عمده ارزیابی خواهد شد. .
با عنایت به آن چه مورد اشاره قرار گرفت ، و با توجه به تعدد مشکلات ، معضلات و بحرانهای مبتلا به کشور در شرایط کنونی ، "تحزب" و ضرورت پیگیری آرمانها و برنامه ها در چهار چوب یک نهاد (و به طور مشخص حزب ) دو چندان ارزیابی می شود. مجموعه ای از متخصصان و صاحب نظران در حوزه های گوناگون ، که ذیل یک سازمان و برنامه و استراتژی ، افق های ایده آل را پی گرفته اند ، نیاز است تا بتوان در برنامه ای هماهنگ و منسجم و اندیشیده شده ، بر "وضع موجود" به تدریج فائق آمد. اگر دموکراسی نیاز غیر قابل اجتناب ماست ، باید پذیرفت که نیل به آن – و نیز نیل به برابری و عدالت - جز از دل ارتقاء شهروندان به سطحی والاتر از و پیشرفته تر از زندگی اجتماعی ( تحزب ) ممکن و مقدور نیست . دوران انتخاب "افراد" و ترجیح سخنان زیبا بر "برنامه های عملی و مستدل" سپری شده است . دوره ی تایید نمایندگانی که به اتکاء توان فردی (توان بسیار محدود و ناچیز فردی) می خواهند مشکلات کشور را رفع و حل نمایند ، گذشته است ؛ با کمال تاسف ، "آش" چنان شور شده است که حتی حداد عادل ، رییس مجلس هم ابراز می دارد و اعتراف می کند که : " مجلس با فقدان " تحزب " به طور جدی روبه رو است و برخی از نمایندگان به دلیل نداشتن عقبه ی حزبی ، مجبور هستند که مشکلات زیادی را تحمل کنند".
آسیبی که از ضعف تحزب در ایران متوجه منافع ملی می شود ، و هزینه ای که "ایران" بابت حضور کمرنگ احزاب ، یا غلبه ی نیروهای منفرد و غیر حزبی در ساخت قدرت ، می پردازد ، بی شک فراتر از حد تصور و محاسبه ی این نوشتار است . اما به نظر می رسد که این هزینه ها ، چندان بی حاصل نیز نیستند ؛ جامعه بیش ازپیش ، تحزب را به عنوان گزاره ی ناگزیر حیات اجتماعی مورد ارزیابی و تامل قرار می دهد . روشنفکران در تبیین و تاکید این مقوله ، جایگاهی ویژه دارند ،البته در صورتی که آنان ، خود باور کرده باشند اهمیت و ضرورت کار جمعی را ، و پذیرفته باشند تحزب را به مثابه ی یکی از مهمترین لوازم دموکراسی و به عنوان گزاره ای ناگزیر . |