صرصر «به یاد شادروان علی اردلان»
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1386
ظهور و سقوط قدرت نرم - هوتن بهجت محمدی

 دیشب پای صحبت دوست افغانی ای نشسته بودم. درد و دل میکرد و از وضعیت خانواده اش که در ایران به سر می برند میگفت. با وجود عشقی که به وطن خویش افغانستان داشت، ایران را مانند  کشور خودش میدانست. با لهجه ی شیرین هراتی اش  میگفت: « نزدیک به سی سال است که خانواده ی ما در ایران سکنی دارند و خانه و کاشانه مان در آنجاست. بسیاری از اقوام و خویشاوندانم نیز در هم اوجا دفن شده اند. در بهشت زهرای تهران و بهشت رضای مشهد. شمار بسیاری از خویشانم در جبهه های جنگ علیه رژیم بعثی جان باختند و شهید شدند. به خدا قسم که ایران را مثل کشور خودم میدانم و اگر خدای ناکرده جنگی بشود و آمریکا بخواهد صدمه ای به ایران برساند، من خودم را داوطلبانه به عنوان سرباز معرفی میکنم.» و بعد ادامه میدهد که: « ما در افغانستان در مورد وضع سیاسی ایران خیلی حساسیم و مانند خود ایرانی ها جوش میخوریم و نمیخواهیم که ایران را خطری تهدید کند، چون ما خیلی به ایران وابسته ایم. ما همیشه به زیارت امام رضا (ع) میرویم. افغانهای مقیم اروپا و آمریکا هم اکثرا برای گردشگری و دیدن قوم و خویشها به ایران می آیند و پولهایشان را در آنجا خرج می کنند.»

از این گله داشت که چرا دولت ایران با آنها اینجور رفتار میکند. «بعد از سی سال زندگی در آن آب و خاک نه پاسپورت داریم، نه شناسنامه ی درست و حسابی، دختر ها و پسرهای جوانمان که دیپلمشان را گرفته اند حق ورود به دانشگاه را ندارند و حالا هم که خیلی هاشان را دارند به زور برمی گردانند به مملکتی که هنوز ویران است، هنوز در  ناآرامی است، هنوز نه خانه ایست نه کاشانه ای و نه کاری، هیچ چیز فعلا سر جای خودش نیست.»  تعریف میکرد که چگونه سربازها با مینی بوس وارد محله ها میشدند و هنگام پیاده شدن فریاد سر میدادند که « بریم افغانگیری»! گاهی اوقات وارد خانه هاشان میشدند- بعضی وقتها هم همسایه هایشان آنها را لو میدادند- کارتهای شناسائی شان را میگرفتند و قیچی میکردند. میگفت خیلی از کسانی را که برگردانده اند تاجر یا بازاری یا جواهرساز بوده اند و آنطور که شنیده بود  گویا اموالشان را دولت ضبط کرده و پس نمی دهد. 

بگذریم از اینکه دولتهای ایران و افغانستان با اتباع خودشان هم چنانکه باید و شاید  شایسته رفتار نمیکنند. بگذریم از یک سری مسائلی که مربوط به پناهندگی است و در کشورهای دنیا از لحاظ اداری یا سیاسی  نسبتا یکسان است. به عنوان مثال  در آلمان نیز هر روزه تعداد بسیاری پناهنده به کشور خود- حتا به زور و گاهی نیز با توسل به خشونت- بازگردانده میشوند، بگذریم از آنکه بعضی ها- با پیشداوری- معتقدند که افغانها چه کارها که در ایران نکرده اند و حقشان است که باهاشون اینگونه رفتار شود، بگذریم از اینکه مشکلات زندگی در ایران این موضوع را تحت الشعاع قرار میدهد. اما با  توجه به بحران شدید در منطقه، هر کشمکش و یا کژروی میتواند به نفع نیروهایی باشد که در حال حاضر در تضعیف روابط کشورهای همسایه با ایران میکوشند.

  درآغاز مقاله ای کوتاه ولی قابل تامل جناب آقای هرمز ممیزی، به تاریخ 27 فروردین، اینگونه  آمده

«تشکیل اتحادیه ، ظهور قدرت نرم

تاجیکستان،افغانستان،ازبکستان،ترکمنستان،آذربایجان و ارمنستان که به لحاظ تاریخی اقوام ایرانی هستند ومحق به دریافت کمک از مام میهن ، به لحاظ جغرافیائی نیازمند راههای ترانزیت و بنادر ایران ،به لحاظ فرهنگی نیز دارای افکار و اندیشه های مشابه ما ،ضروریست در قبال دریافت کمکهای متعدد نظیر تردد کالا و مسافر ازبنادر و راههای ایران ،کمک به فروش نفت ترکمنستان در خلیج فارس و احداث جاده های دوقارون- هرات در افغانستان ودوشنبه به خجند در تاجیکستان بعلاوه احداث سد در تاجیکستان و برقراری آتش بس بین آذربایجان و ارمنستان، اینک که وطن اصلی با بحران روبرو است به یاری ایران شتافته و با بستن پیمانی تاریخی اتحاد خود را با ایران ابراز نمایند ...»

 

دلم سوخت! چون طرح جالبی است، آیا اینگونه برخوردهای بی نظم و قاعده و گاهی غیر انسانی در کشور باعث شروع و یا تشدید خشونت و نفرت بین همسایگان و در نتیجه منجر به سقوط قدرت نرم نمی شود؟

 

هوتن بهجت محمدی

هامبورگ 7.5.2007

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240636


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها