صرصر «به یاد شادروان علی اردلان»
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 15 شهریور ماه سال 1385
فریاد - پرویز آذری

 

اول یک اعلام موضع غیررسمی می کنم .... به نظر من وبلاگ نوشتن در این زمان و مکان حکایت تاریخی طبقه ی متوسط ایرانی است .....  زدن حرفهای زدنی و شنیدن حرفهای شنیدنی ..... زدنی که همه با زدنش موافقند (بعضی زدنی ها را گرچه همه می زنند ولی همه موافق نیستند) و شنیدنی که همه می دانند و نقش دل خنک کن دارد ....  فریادی که از جمع بسته ی انتلکتوئل های مملکت بیرون نمی رود .... این حکایت فریاد های طبقه ی متوسط ماست اگر خیلی خوش شانس باشند و عاقبت بخیر!

 

چند صباحی پیشتر از این زمانی که هنوز سیم کشی برق (گیرم همین برق پت پت کن فسیلی) مرسوم نشده بود و دیدن آنچه نادیدنی ست جز با چشم دل میسر نبود (بدیهی است آن زمان از سیاست مدرن چماق و هویج که چماقش هوای دیدار از دلت می برد و هویجش با منابع سرشار ویتامین آ قوه ی بینایی ات را جلایی می بخشید خبری نبود) و حرکت با چراغ خاموش مطابق همه ی تاریخ رسم رهروان سرد و گرم چشیده ی روزگار بود طبقه ی متوسط ما در هوای دیدار یار آرزوی مشعل کرد ..... و فریاد ...ای فریاد ...ای فریاد (مطابق معمول)  تا از آسمان مشعلی ببارد ...طبقات محروم جامعه هم مهربان و احساساتی برای اینکه بنده ای از بندگان خدا به آرزویش برسد دست به دعا برداشتند ،بازاریان و کارخانه دارها پول ها خرج کردند باشد که ببارد .....و از قضا بارید... اما مطابق معمول این قشر که با حساب و کتاب غریبه است ذکر نکرده بود که این مشعل حتمن به دستش برسد ....مشعل از آسمان بارید و فرو رفت به آنجایی که نباید برود و تازه از سر آتشینش هم ..... امیدوارم که تاکنون مشعلی این چنین آتش به جانتان نیفکنده باشد .... و اگر چنین باشد نمی دانید چه چه سوزی است سوز آتش در روده ها .....

و نمی شد با مشعلی در پشت تحمل کرد .... طبقه ی مورد نظر باز در کوی و برزن ؛مشت می کوبید بر در، پنجه می سایید بر پنجره ها که :من دچار خفقانم !خفقان...من به تنگ آمده ام از همه چیز .... بگذارید هواری بزنم ..... تا باز دل محرومان کوچه و خیابان به درد آمد از آتشی که در این خرمن فتاده بود ..... این بود که دست به دست هم دادند ،یک تن شدند یکی و یگانه و مشعل را به هر زوری بود از مشعلدان خارج کردند و این بار به طور صحیح در موضع قرار دادند .... آتش بیرون بود و روشنی می بخشید .... آتش بیرون است و روشنی می بخشد ..... دیگر چه فریادی ؟ چه هواری ؟ چه دردی؟ .....

طبقه ی متوسط ما اینک به ادبیات روی آورده است .... صادق هدایت درد او را خوب می فهمد؛ در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را از درون ..........


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240679


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها