صرصر «به یاد شادروان علی اردلان»
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385
گفتگو *با سیمین بهبهانی – حسین مجتهدی

 

 در همه حال و در همه جا عاشق بوده ام

 

شیرین عبادی - سیمین بهبهانی - مهرانگیز کار

به بهانه جشن اسپندارمذگان، روز گرامیداشت زن در ایران کهن

 

سیمین بهبهانی که او را غزل بانوی شعر معاصر ایران باید خواند نام آورتر از آن است که نیازی به معرفی داشته باشد. از سویی آفرینش ها، ظرافت ها و میناکاری های شاعرانه و ادیبانه و از دیگر سو مضامینی در گستره فرد تا اجتماع و اندیشه ورزی هایی فلسفی و روانشناختی تا جامعه شناختی شعرهای او را از فضایی غنی و حرکت بخش، برخوردار می سازد.

یک عصر زمستانی را در حضور گرم او سپری ساختم. این نیمای غزل چون همیشه مهربان و میهمان نواز، خوش سخن و نکته سنج، پذیرایم گردید و بیشتر پرسش هایم را بی پاسخ نگذاشت. آنچه در پی می خوانید دستاورد بهارانه آن عصر زمستانی است.

بلور ماه می خواند، ز پاکی دلت شعری                    زلال آب می گیرد، ز شعر روشنت وامی

 

آیا شما معتقد به شعر زنانه و مردانه هستید؟ و مولفه های شعری از این دست را چه بر می شمارید؟

البته، به همان نسبت که عواطف مرد و زن با یکدیگر متفاوت هستند، شعر زنانه و شعر مردانه هم در همه ابعاد با یکدیگر متفاوت خواهند بود. در شعر زن عواطف مادری و تظاهرات زنانه بیش از شعر مردانه است اما ممکن است در جهان بینی، نگرش های فلسفی و عرفان با سایر اندیشه های مرتبط با جامعه و بطور کلی با جان جهان مشابهت وجود داشته باشد. به هر حال هردو موجود زنده اند.

 

آیا میتوان از شاعران زن در تاریخ فرهنگ ایران یک طبقه بندی ارایه داد؟ جایگاه خود شما چگونه تعیین می شود؟

با کمال تاسف باید بگویم که در برابر ادبیات قابل توجهی که مردان در طول هزار سال تولیدکننده آن بوده اند زنان جز سهم کوچکی عرضه نکرده اند (دوران پس از مشروطیت را استثنا می کنم). این گناه جامعه مرد سالار ماست که به زنان اجازه برخورداری از دانش نداده و خواندن و نوشتن را بر آنان حرام کرده و ایشان را به پشت و پستوی خانه ها رانده است. اگر زنی چون رابعه بنت کعب می توانسته آنچنان شعری بسراید که در مجلس امیر سامانی خوانده شود، به احتمال رابطه عشقی با غلامش محکوم به مرگ بوده است. چند زنی که جسارت ورزیده و نبوغ خود را پنهانی پرورده و شعری سروده اند، هم در شمار اندکند و هم در عرصه آثار، کم بضاعت. اما از هنگامی که زن توانسته مانند مرد از آگاهی های ممکن بهره گیرد و در صحنه اجتماع فعال شود، می بینید که در شعر یا دیگر هنرها و بطورکلی در آنچه مردان می کنند دست کم نداشته است. اما با آنکه به هیچگونه طبقه بندی اعتباری نمی دهم، به منظور آن که سوال شما را بی پاسخ نگذاشته باشم، می گویم در دوران معاصر سه شاخص برای هر دسته می توانم تعیین کنم: دسته اول کسانی که بیشتر متوجه احوال جامعه و عواطف جمعی بوده اند و کمتر به خود پرداخته اند، مثل پروین اعتصامی. دسته دوم کسانی که بیشتر به عواطف شخصی و هیجان های جسمی یا روحی خویش پرداخته اند، مثل فروغ فرخزاد و دسته سوم کسانی که ضمن توجه به تن و روان خویش یا عواطف زنانه و مادرانه متوجه رویدادهای جهان خویش نیز بوده اند مثل خود من. این رده بندی بیشتر متوجه هم نسلان من است. جوانان به سبب نوع آوری های گوناگون و کثرت تعداد در هیچ یک از این سه گروه یا طبقات دیگر، بطور کامل و منحصر جای نمی گیرند و بررسی کار آنان به این آسانی ها صورت پذیر نیست.

 

محتوای اشعار شما آیینه تعامل فرد با اجتماع است. فردی تحلیلگر، معترض، عاطفی که تمام این شاخص ها  ویژگی های روانشناختی است، اما عرصه بروز از شرایط جامعه سیراب می گردد. به باور خودتان سهم هر یک از چشمه ساران یاد شده در شعر شما چیست؟

باور کنید که هرگز پشت میز کار ننشسته ام به امید آن شعری بنویسم. شعر من واکنش سریع اعصاب انعکاسی من است، درست مثل کسی که در تماس با آتش دست خود را پس می کشد، یا در برابر درد، فریاد می زند، یا پیش تابش نور تند پلک خود را می بندد. در هیچ یک از شعرهایم اراده سرودن را حس نکرده ام، اما اجبار به آن را چرا. وقتی آن حس به سراغم می اید چاره ای جز سرودن ندارم.

 

یک بار در دشت ارژن (1362) به این مطلب اشاره داشته اید که بن مایه ی اشعارتان عشق است. آیا در آخرین اثر شما [یکی مثلا اینکه ...] این بن مایه جاریست؟

بله. از نظر من عشق آن خواهش سوزان و آن توجه چاره ناپذیر به هر چیز است، خواه معشوق، خواه فرزند، خواه دولت و خواه آن بخش از پیکر جهانی که زیستگاه من است و به من تعلق دارد. در آخرین کتابم، یکی مثلا اینکه (1379) عاشق تر از همیشه هستم. آنجا که گفته ام: بشمار برگهای گلی را که،/ چون پاره پاره تن یاران/ برتکه پاره های تن معشوق اشک باریده ام. یا همینطور آن جا که ستم ها را یکی یکی شماره کرده ام: یکی مثلا این که/ به خاک فرو خفتند/ و خون قلمهاشان به کوی و گذر مانده ... در همه حال و در همه جا عاشق بوده ام. کدام عشق صادقانه تر از این؟

 

ادبیات پارسی آیا با هویت فردی و هویت اجتماعی شما درآمیخته است؟ چه سهمی در ساختار این هویت ها دارد؟

اگر می خواهید اعتراف کنم که هویت من همیشه لاینقطع، همان هویت شعر من است خواستار اعترافی غیرواقعی شده اید. من فقط در همان لحظاتی که درگیر نوشتن شعر هستم یا دست بالا در همان آنی که شعر در من نطفه می بندد و رشد می کند و زاده شود شاعر هستم، ودر غیر این ساعات خود را فردی عادی می بینم اما در چنین ساعاتی به یقین هویت جمعی من با هویت فردی من در آمیخته است. وقتی یک فاجعه یا یک خوشبختی جهان مرا مسخر می کند من آن جهان، آن کشور و آن گوشه شهرم که مسخر فاجعه یا خوشبختی شده ام. دیگر «من» در کار نیست تا هویتی دوگانه داشته باشم.

 

* گفتگو در زمستان 1379 انجام شده است و پیش از این در ماهنامه روانشناسی امروز، شماره 5، اسفندماه 1379 منتشر گردیده است.

 

زندگینامه

گزیده اشعار


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240650


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها