حداکثر تلاش در نادیده انگاشتن مساله، و اذعان بالاجبار آن تنها به وقت سرریز بحرانی مساله، البته از جمله رویکردهای متعارف و مرسوم ایرانیان است. نادیده انگاشته شدن مساله ای به نام مساله قومیت در ایران معاصر که جوانب روشنی از ان را حتی در فقدان هرگونه آمار رسمی و دقیق درباره توزیع جمعیتی و جغرافیایی زبان ها و گویش ها و یا ادیان و مذاهب رایج در کشور نیز می توان دید، خود از مصادیق بارز و غیرقابل انکار این سنت است.

تجارب تاریخی را می توان از نظر دور داشت، دانش برآمده از جامعه شناسی و علوم سیاسی را نادیده گرفت، از نتایج حاصل از داده های انتخاباتی در پاره ای از حوزه های قومی که از افت شدیدِ مشارکت سیاسی مردم حکایت دارد خودداری کرد و بر تحولات جاری در دیگر نقاط جهان چشم فروبست، ولی با سیر حوادث و رخدادهای روزگار کاری نمی توان کرد. پیش آمد تحولاتی چون ناآرامی های گسترده اهواز در اواخر فروردین 1384 در واکنش به انتشار مفاد یک نامه منسوب به رئیس دفتر سابق ریاست جمهوری در لزوم جابجایی های جمعیتی در خوزستان، بروز یک رشته تظاهرات و اعتراضات هماهنگ و همسو در بخش وسیعی از حوزه های کردنشین ایران در پی کشته شدن یک جوان کرد به دست نیروهای انتظامی در سنندج در ماه های اخیر [تابستان 1384] ... بریک وضعیت بالقوه بحرانی در این عرصه اشعار دارد. و این در حالی است که دقیقا به خاطر دلایل پیش گفته، این پدیده را نمی شناسیم و هنوز از بروز گاه گاهِ نمونه های آن – که قطعا در آینده شتاب بیشتری هم خواهد یافت- متعجب و شگفت زده می شویم. (۱)

پرچم آذربایجان در تظاهرات معترضین کاریکاتور در ارومیه
عدم شناخت و آشنایی کافی با این مساله بیش از هرچیز بر دو حوزه تاثیر می گذارد؛ یکی بر چگونگی فراهم آمدنِ برآوردی صحیح از کم و کیف امر و دیگری نیز بر نحوه طرح و ارائه راهکارهایی جهت حل و فصل آن. از آن جایی که به وقت پیش آمد غیرمنتظره چنین مسائلی، ضرورت تحلیل و ارزیابی آن ها و همچنین پیشنهاد راه حل هایی برای حل و فصلشان گریزناپذیر می گردد، معمولاً جز تشبث بی محابا به مجموعه ای از الگوها و مفاهیم برآمده از مطالعات و بررسی های صورت گرفته دربارۀ مسائل قومی در دیگر کشورهای جهان که شاید ضرورتاً با ماهیت مسائل قومی در ایران خوانایی نداشته باشد، واکنش دیگری بروز نمی کند. از «خلق ها و ملیت» ایران سخن گفتن به گونه ای که ممکن است که در اشاره به خلق ها و ملیت های ممالک خلق الساعه و نوبنیادی چون عراق و یوگسلاوی و غیره مصداق داشته باشد، جز نادیده گرفتن تاریخ، هویت دیرپا و پیشینه طولانی از کشور بودن این ملک، معنای دیگر ندارد.
البته طرح چنین بحثی نه به معنای نادیده گرفتن گوناگونی های زبانی و فرهنگی در ایران است و نه به معنای بی توجهی به راه های مختلفی که جوامع پیشرفتۀ جهان برای شناسایی و تمشیت سیاسی این نوع گوناگونی ها اتخاذ کرده اند. تنوع زبانی و فرهنگی از ویژگی های کهن و دیرینه ایران است و هر تعریفی از هویت ملی ایرانی که چنین تنوع گسترده ای را ملحوظ نداشته باشد –به گونه ای که در یک دوره از تاریخ معاصر ایران سعی در ارائه آن شد و ناکام ماند- نمی تواند تعریف جامع و قابل قبولی از این مقوله باشد.
در تلاشِ طرح و تعبیۀ یک رشته هنجارهای سیاسی مناسب جهت فراهم آوردن موجبات همزیستی و تعالی این مجموعه نیز جز پذیرفتن یک چارچوب دموکراتیک به نحوی که در بسیاری دیگر از کشورهای جهان بدان عمل می شود و یا قرار است بدان عمل شود، راه دیگری نیست ولی به سامان رساندن این مهم مستلزم بروز تلاش و جدیتی است که هنوز به منصه ظهور نرسیده است. صرف توجه چند نهاد رسمی و نیمه رسمی به این مساله و سفارش تحقیقات و گزارش هایی چند در این زمینه که اکثر آنها نیز هیچ گاه منتشر نمی شوند کافی نیست. با اتخاذ صراحت و شفافیت بیشتر و استقبال از بازتر شدن بحث، شاید بتوان بخش های وسیعتری از اهل نقد و نظر جامعه را نیز وارد کار کرد و این مساله را –چنان که اقتضای انر است- از حاشیه به متن آورد.
1) به این موارد می توان گروگان گیری ها در بلوچستان و غائله پیش آمده بر سر کاریکاتور روزنامه ایران در مناطق ترک زبان را اضافه نمود. |