|
هویت ملی در دوران معاصر
از عصر مشروطه به بعد برای هویت ملی با پنج دیدگاه رو بروییم:
1- روشنفکران عهد مشروطه در جستجوی مفاهیم تازه سیاسی به تفسیر همان مفهوم قدیمی ایرانی و هویت چندهزار ساله ایران دست می زنند و می کوشند تا تحولی انقلابی در مفهوم ملت و ملیت و هویت ملی پدید آورند. آنان هویت ملی را هویت شهروندان آزاد ایرانی می دانند و برآنند تا حق حاکمیت ملت را که دستگاه های حاکم در یک قرن اخیر غصب کرده اند به صاحبان اصلی آن یعنی به جامعه مدنی بازگردانند.(اشرف،1373) گرایش غالب در این دیدگاه به تعبیر کاتوزیان ناسیونالیسم لیبرال-دموکراتیک بورژوا بوده است. ضد استبدادی، تکثرگرا، خواستار آزادی فردی و عدالت قضایی و توزیع قدرت سیاسی، تعلق خاطر به قانون گرایی، مخالف با حمله به مذهب و ریشه های تاریخی و سنن اجتماعی آن، از ویژگی های این گرایش است(مرشدی زاده،1380) که تبلور آن را در دولت ملی دکتر محمد مصدق می توان یافت.
در چند دهه اخیر این ملی گرایی مردم سالارانه چه با گرایش های لیبرال چه سوسیال در ملی-سکولارهای مصدقی مورد تاکید بوده است و می باشد. آن ها با پافشاری بر احترام به مذهب که آن را پاره ای از هویت ملی می دانند از بحث های ایدئولوژیک در عرصه سیاسی که می تواند منافع ملی را مورد تهدید قرار دهد و شهروندان دگراندیش و یا پیروان مذهب ادیان تاریخی را درجه دو بشمارد و از تعلق ملی آن ها بکاهد اجتناب می ورزند. بسیاری از آنان در زندگی فردی از جهت مذهبی مقید بودند و هستند و یا حتی در کسوت روحانیت بوده اند و می باشند اما این مساله موجب جهت گیری خلاف «ایرانی برای ایرانیان بدون ملاحظات جنسی، دینی و قومی» نبوده است. پس از انقلاب 57 این طیف متهم به ارتداد شد و زندان ها و شکنجه های بسیار کشید و از عرصه سیاسی قدرت کنار زده شد و تاریخچه اش مورد سانسور و تحریف شدید قرار گرفت و اوج این برخورد ها تا شهادت فروهران ایران زمین که نماد تمام عیار این نگرش بودند ادامه یافت. به یاد آوریم داستان ارتداد را که در هیچ دادگاهی ثابت نشده بود، روزنامه ای در روزهای پیش از قتل خونبار آنان دوباره مطرح کرد.
2- از سوی دیگر در دوران پهلوی مفهوم دیگری از هویت ملی به عنوان ایدئولوژی رسمی دستگاه پادشاهی ساخته و پرداخته و تبلیغ می شود. در این کلام هویت ملی همان مفهوم کهن ایرانشهر است که حافظ و نگاهبان آن نظام شاهنشاهی است. ملت گله ای تصور می شود که پادشاه چوپان آن است و هویت ملی با نظام پادشاهی تعیّن پیدا میکند.(اشرف،1373) میشل فوکو نیز در مقاله «ایرانی ها چه رویایی در سر دارند» به گونه ای دیگر به مسئله اشاره می نماید. این مقاله پس از سفر به ایران در آستانه انقلاب 57 نوشته شده است.
3- سومین دیدگاه از هویت ملی به گروه های چپ تعلق دارد که به جای ملت ایران از مفهوم خلق های ایران استفاده می کند و ایران را کشوری کثیرالملّه می دانند و مساله ملیت ها را پیش می کشند و برخودمختاری خلق ها پا می فشارند. کثیرالمله بودن اولین بار به طور جدی توسط حزب توده مطرح شد(مراد ثقفی،1373) سازمان چریک های فدایی خلق ایران نیز با مطرح ساختن این مفهوم، برای اولین بار از ستم دیدگی ملت یا خلق کرد توسط فارس ها سخن به میان آوردند. (منبع پیشین) امروز نیز در برخی نشریات محلی، دیدگاه های همسو با این نگرش، مشهود است. استفاده از عبارت «خلق ترک» در مورد زبان آذریان و القای ستم کشیدگی آن ها توسط پارسی زبانان در همین راستاست.
4- چهارمین گونه تبلور هویت ایرانی تلفیق هویت ملی با هویت دینی است ... علی شریعتی ملت و ملیت را تنگاتنگ با دین و آیین می داند ... مهندس بازرگان نیز همین فکر را دنبال می کند و در مقاله نهضت ضد ایران می گوید: «ملی گرایی و حتی ملی بودن و ملیت در ردیف ضد انقلاب و ضد اسلام در آمده ... چنین تبلیغ شده که علاقمندی به ایران و دفاع از حقوق و حیثیت ملت ایران و استقلال و اعتلای مملکت که همان ملی بودن است مخالفت با خداپرستی دارد و منافی جنبه جهانی عام اسلام است ... دفاع از خاک وطن و از هموطنان نه تنها گناه نیست بلکه به خاطر آن جهاد واجب شده است ... پس نباید ملت پروری و ایران دوستی را از مسلمان جداکنیم و اسلام را ضد ایران دانسته خود ویرانگری نماییم. انکار ملیت و تکفیر ایران دوستی جز دیگری از نهضت ضد ایران و برنامه خود ویرانگری و ضد انقلاب است».
5- پنجمین دیدگاه که بعد از انقلاب تبلوریافته، هویت ملی را در هویت امت اسلامی ایران می بیند ... در برابر حکومت های انسانی حکومت الهی جای دارد که در آن هویت ملت و هویت ملی معنایی ندارد و ملت به عنوان امت در نظر می آید که کارگزاران آن مجتهدان و فقها هستند(اشرف،1373)
با توجه به این دیدگاه ها و تحلیل شرایط جامعه امروز ایران، بی شک درمی یابیم که با بحرانی به عنوان بحران هویت ملی مواجه هستیم و باید بکوشیم از همان سازه های پایا و پویای هویت ملی ایرانی در راستای مواجهه با این بحران استفاده کنیم چراکه در غیر این صورت توسعه سیاسی در جامعه ای که به سوی جامعه مدنی در حرکت است با موانعی جدی مواجه خواهد گردید.
پایان
|