یاد وخاطره بعضی یادآور برخی دوره های تاریخی این سرزمینست، سرزمینی که در هر دوره ای جوانان حاضر در آن، خود را نسل سوخته میدانسته اند، آنان که شاهد حمله متفقین به ایران و لگد مال شدن سرزمینمان از سوی نیروهای بیگانه بودند با یکدیگر پیمان وفاداری به میهن بستند و از آن رو که رجال سیاسی آن عصر یا وابسته به شرق بودند و یا به غرب آنان عشق به میهن ومردمان آنرا جایگزین خوش خدمتی به شرق و غرب کردند و این عشق را با عنصر آزادیخواهی نیز همراه کردند. ورجاوند و هم عصران او که در آن زمان نوجوانانی تازه بالغ بودند تجسم آرمانهای خویش را در مصدق دیدند؛ مصدقی که موازنه منفی را جایگزین موازنه مثبت کرد و در طول دوره ی زمامداری وی مطبوعات و احزاب از آزادی بی قید وشرط برخوردار بودند و مصدقی که سعی در بازسازی غرور لگد مال شده ی ملت ایران داشت؛ آنان از هر تشکیلاتی، از هر فضای فکری خاص و برآمده از هر طبقه ای دل به مصدق دادند و رؤیاهایی در سر پروراندند. سرزمینی بی اندوه با ملتی شاد و نسبتاْ مرفه از نظر اقتصادی را تصور می کردند که دارای حکومتی ملی است؛ مردم در ابراز عقیده آزادند، در این سرزمین هرکس به عقیده و مرام خود پایبند است، خدای خود را می پرستد و در این زمینه مجبور به توضیح دادن به هیچ کسی نیست؛ در عین حالی که حکومت آن به هیچوجه ضد دین نیست. امری که استاد در واپسین ماههای زندگی اش مجبور شد به یک روزنامه نگار جوان یاداوری کند و مسأله ای که همراهان او پس از سه دهه زیست در حکومت دینی به آن رسیدند، اما چه قدر زود و چه آسان رؤیاهای جوانان آن عصر فرو پاشید؛ سال 32 بی شک یک سال جهنمی برای ورجاوند و هم سالان اوست برای ورجاوند 19 ساله، پیمان 18 ساله، سحابی 23 ساله، فروهر 25 ساله چه قدر سال سختی بود. آنان پس از آن با رؤیای حکومت دو سال و نیمه ی مصدق زندگی کردند با آن رؤیا کادرسازی کردند و با آن رؤیا به خود انگیزه ی حضور در صحنه ی سیاسی می دادند. حکومت کوتاه مصدق برای آنان شاقولی درست کرده بود که درستی و غلطی امور را با آن می سنجیدند؛ برای آنان مصدق مانند خورشیدی بود که هر کدامشان شعاع محدودی از پرتو نور افشانی او را جذب می کردند. در یکی عدالت و در دیگری میهن پرستی او پر رنگ می شد ،در بین افراد و احزاب افتخار و اعتباربرای آن کس و گروهی بود که به مصدق نزدیک تر بوده باشد و مورد احترام و وثوق آن بزرگمرد واقع شده باشد، استاد پیرما از نوجوانی تا پایان عمر در این راه مشغول بود، آری ورجاوند تجسم مصدق نبود ولی قسمتی از شخصیت مصدق را بازسازی می کرد و این طبیعیست که هیچ انسانی به طور کامل نمونه انسانی دیگر نخواهد بود. ولی برای جوانان آن روز مصدق نمونه بی همتایی بود همانطوری که برای بسیاری از جوانان امروز نیز هست. این در حالیست که ورجاوند بیان کرده بود که «نقد مصدق را به یک فضای آزاد و آری از دغدغه های کنونی واگذار کنیم.» اما خصوصیات ویژه ای که استاد پیر ما داشت (تا آنجایی که این حقیر در حد بضاعت خود برداشت کرده است):
1)استفاده بهینه از هر تریبونی: در ایران به دلیل فضای بسته سیاسی خیلی وقت ها تنها زمان گرد همایی ها مراسم های یاد بودست که عقیده استاد بر این بود که از این تریبون ها در جهت بیان مسائل روز بهره بریم .
2)عقیده وعشقی که نسبت به جوانان و دانشجویان داشت: او بارها این مسأله را اعلام که در زمان دانشجو یی اش هنگامی که مشغول سخنرانی به خاطر اعتراض به مهاجمان بوده است رییس وقت دانشگاه تهران دکتر سیاسی به او اعلام کرده باید کاری کنید که دیگر کسی جرأت حمله به دانشگاه را نداشته باشد، استاد از جوانان امروز سؤال میکرد «آیا توانسته اید در جواب حمله به کوی دانشکاه که از یورش مغول هم بدتر بود مسوولان و روسای وقت را وادار به چنین واکنشی کنید؟»
3)ورجاوند به میهن وملتش عشق و علاقه داشت و جز قانون به هیچ چیز دیگری تعهد احساس نمی کرد. از جمله در دوران سر پرستی کوتاه مدتش بر وزارت فرهنگ وهنر و در جریان کشف آثار باستانی در یکی از نقاط کشورمان از او سهم امام طلبیدند و پاسخی که شنیدند سهمناک بود «تا هنگامی که من پشت این میز هستم جز به قانون عمل نخواهم کرد و جز در برابر قانون پاسخگو نخواهم بود» آری او یک سکولار تمام عیار بود برای او قانون مقدم بر شرع بود و دین تنها به معنویت آن هم با قرائت شخصی خلاصه میشد تا آنجایی که می گفت« برای ایرانیان خواندن نماز به زبان پارسی تجربه معنوی بهتری را به همراه خواهد داشت.»
4)عشق وعلاقه او به آثار باستانی که نیاز به توضیح ندارد و ثبت آنها در مراکز جهانی و خدماتی که در زمینه حفظ و شناساندن این آثار به ایرانیان و جهانیان ارائه داد.
5)عشق مفرط او به ایران یک ترس را هم در او سبب شده بود ترس از شکاف و پاره پاره شدن عزیزترین معشوق ورجاوند که چو ایران مباشد تن من مباد، این هراس اثر منفی برروحیه استاد بر جای گذاشت تا انجا که به واسطه ی این ترس موجبات رنجش خاطر گروه هایی از هم وطنانمان را فراهم آورد، شاید با مرگ ورجاوند دفتر روشنفکران و فعالان سیاسی ملی در ایران ورق بخورد و تحولی که در پرتو شرایط جدید جهان امروز در مفاهیم به وجود آمده است از سوی آنها جدی تر گرفته شود .
آنانی که ازنزدیک او را می شناختند بر این نکته گواهی می دهند که استاددرزندگی اش هدفی جز سر بلندی ایران نداشته است و به یاد می آورند که پیرمردچگونه به خاطر تجاوزبه آثار باستانی سرزمینمان وجودش ذره ذره آب شد.
روحش شاد وراهش پر رهرو باد
|