صرصر «به یاد شادروان علی اردلان»
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1386
تهوع (۲) - مرتضی کاظمیان

مدعیان دموکراسی


با چنین ویژگی هایی، طرفداری و گرایش آشکاری به دموکراسی در قریب به اتفاق کشورهای جهان مشاهده می شود؛ حتی در کشورهایی که تحت حکومت های اقتدارگرا و نظامی هستند، ممکن است انتخابات انجام شود و از نوعی سیاست به ظاهر دموکراتیک طرفداری و حمایت شود. حتی فاشیست ها هم حکومت را دموکراسی «واقعی» می خواندند؛ در تئوری فاشیسم، یک دموکراسی «واقعی» به معنای یک دیکتاتوری مطلق است؛ این چنین، فاشیست ها مفاهیم استبداد و حاکمیت عمومی را در قالب یک «دموکراسی توتالیتر» در هم می آمیزند.4 شاه هم - در ایران - حکومت خود را دموکراتیک می خواند. او دموکراسی را همان نظمی می دانست که خود مستقر کرده بود و مخالف سیاسی از نظر وی، تروریست و وابسته و خائن و مجرم بود. شاه در آبان 1355 گفته بود؛ «دموکراسی - اگر وجود داشته باشد - غیر از این کاری که ما می کنیم چه معنایی می تواند داشته باشد؟ راستی معنای دموکراسی چیست؟»5

او در مصاحبه معروفش با اوریانا فالاچی (1352) هم تصریح کرده بود؛ «به شما اطمینان می دهم که در بعضی موارد، دموکراسی در ایران خیلی بیشتر از دموکراسی کشور شما غایتالیاف در اروپاست.» وقتی فالاچی منظور خود را از دموکراسی توضیح می دهد که؛ «آن دموکراسی که مردم بتوانند آزادانه آنچه را که می خواهند به زبان بیاورند و دموکراسی پارلمانی که اقلیت هم حق اظهارنظر دارد»، شاه پاسخ می دهد؛ «من آن دموکراسی را نمی خواهم،... من نمی دانم با آن نوع دموکراسی چه کنم. همه اش مال خودتان، دموکراسی جالب شما،... آزادی فکر، دموکراسی، این کلمات چه مفهومی دارند؟،»6

وی در مرداد 56 و در دیدار سفیر تهران در لندن نیز دموکراسی و آزادی های محقق شده در ایران را «بسیار پیشرفته تر» از موارد مشابه در انگلیس و حتی سوئد توصیف می کند و می گوید؛ «امروزه معلوم شده که دموکراسی غربی دیگر کارایی ندارد و حکومت هایی که بر چنین اساسی حرکت می کنند، لاجرم به سوی اضمحلال خواهند رفت.»7


کوتاه سخن، حتی رژیم های اقتدارگرا و حاکمان تمامیت خواه و غیردموکرات هم در رفتاری دوگانه، از سویی خود را پیگیر دموکراسی و علاقه مند به تحقق آن معرفی کرده اند و از سوی دیگر در رفتاری مغایر با حداقل استانداردها و لوازم و ویژگی های یک حکومت دموکراتیک، خودکامگی و شرارت از خویش به تصویر کشیده اند. این نکته هم قابل صرف نظر کردن نیست که الگوها و انواع مختلفی از دموکراسی مورد توجه صاحبنظران و اندیشمندان علوم سیاسی قرار گرفته و حتی در عمل، محقق شده است.


برخی از تفاوت های اساسی میان انواع دموکراسی، تفاوت هایی هستند که دموکراسی نمایندگی چندحزبی، دموکراسی نمایندگی یک حزبی و دموکراسی مشارکتی (که گاه دموکراسی مستقیم نیز خوانده می شود) را از یکدیگر متمایز می کنند. در برخی رژیم های سلطنتی (مانند انگلستان، سوئد و حتی ژاپن) هم پادشاهان مشروطه، در کنار دولت های حامی دموکراسی زیست می نمایند. دموکراسی اجتماعی - که بر تامین رفاه اجتماعی و توزیع ثروت در جامعه به وسیله دولت تاکید می کند- که چیزی بیش از دموکراسی لیبرال و کمتر از سوسیالیسم را به تصویر می کشد، یا شبه دموکراسی ها در کشورهای در حال توسعه، گونه های متفاوتی از دموکراسی را به نمایش می گذارند که البته با اقتدارطلبی و تمامیت خواهی، مرزبندی محسوس و مشخصی دارند. 8


در هر حال، در تبیین دموکراسی گریزی نیست جز تصدیق و تایید اهمیت چند اصل مهم در خصوص مرکزیت ساخت قدرت غیروابسته به شخص، وجود قانون اساسی برای تضمین و حفظ حقوق شهروندان، تعدد مراکز قدرت در خارج و داخل دولت و وجود سازوکارهایی به منظور ترویج رقابت و مناظره بین طرفداران برنامه های سیاسی بدیل و جانشین.


دموکراتیک، غیردموکراتیک


تاکید بر الزامات و ویژگی ها و اصول اولیه دموکراسی، به معنای طرفداری از هیچ کدام از مدل های موجود دموکراسی نیست. اما واقعیت این است که میان نظام های سیاسی مستقر در برخی کشورهای اروپایی (چون سوئیس، نروژ، سوئد، اتریش و...) با برخی رژیم های سیاسی موجود در جهان (از کره شمالی گرفته تا لیبی) تفاوت ها از زمین تا آسمان است.


رفتار برخی حکومت ها در داخل یا خارج از کشور خود، هرچند مورد انتقاد و تقبیح باشد، نمی تواند دستمایه تهوع در مورد دموکراسی گردد، به ویژه آنکه دموکراسی، بدیل و جایگزینی جز دیکتاتوری و اقتدارگرایی و تمامیت خواهی و خودکامگی حکومت ها ندارد. پیدایش حالت تهوع نسبت به رفتار سلطه جویانه و جنگ طلبانه برخی دولت ها، اگر بدون تقبیح و نفی رژیم های غیردموکراتیک و حکومت های اقتدارگرا انجام شود، واجد معنای ویژه یی خواهد بود. می توان دموکراسی را با توجه به مقتضیات و شرایط فرهنگی- اجتماعی و امکانات و توانایی های مادی، نقد کرد و تا حد امکان ارتقا داد و عمق بخشید و گسترش داد، اما نقد دموکراسی از موضع اقتدارگرایی، به معنای نفی و طرد آن است. البته دموکراسی برای اینکه به شکوفایی رسد، باید پدیده یی دارای دو جنبه باشد و از یک سو با اصلاح قدرت دولت و از سوی دیگر با تجدید ساختار جامعه مدنی سروکار داشته باشد؛ دگرگون سازی دولت و جامعه مدنی به یکدیگر وابسته اند. از این منظر، صدور دموکراسی با ابزار جنگ و خشونت و سلطه، نه تنها غیرمنطقی که غیرواقع بینانه به نظر می رسد. استقرار دموکراسی، همچنان که نیازمند حکومت دموکرات با باورهای دموکراتیک است، محتاج شهروندانی آگاه، آزاده، صبور و پیگیر حقوق خویش نیز است. لذا اعمال سلطه و تحمیل جنگ و خونریزی برای دموکراسی، محل انتقاد و ایراد است. اما اینکه سرکوب های داخلی رژیم های اقتدارگرا، تمامیت خواهی دولت های توتالیتر و اعمال خفقان حکومت های غیردموکراتیک در بسیاری از کشورهای جهان - و به ویژه کشورهای در حال توسعه - نادیده انگاشته شود و از سوی دیگر، وجوه مثبت و ویژگی ها و صفات و پیامدهای نظام های دموکراتیک (در اشکال و قالب های گوناگون) در بسیاری دیگر از کشورهای جهان - و به ویژه کشورهای توسعه یافته - مورد اغماض و بی توجهی قرار گیرد، و آنگاه دموکراسی، به بن بست رسیده و مهوع، ارزیابی شود، امری غیرقابل پذیرش و غیرمنصفانه خواهد بود. در ترازوی مقایسه وضع رژیم های دموکراتیک و رژیم های غیردموکراتیک است که می توان به ارزیابی دقیق تری نائل شد و قضاوت منصفانه یی ارائه کرد. می توان برخی حکومت های پوپولیستی را که به سرکوب منتقدان و منزوی کردن و تهدید مخالفان می پردازند، در ظاهر برخوردار از حمایت های توده یی و با مشارکت اکثریت شهروندان توصیف کرد و آنان را دموکراتیک نامید، اما دموکراسی، آنچنان که در این مطلب مورد اشاره قرار گرفت، الزامات و حداقل ها و ویژگی هایی دارد که آگاهان و صاحب نظران و اندیشمندان، بر مبنای آن به خط کشی انواع نظام های سیاسی می پردازند. به نام دموکراسی، جنگی را بر ملتی تحمیل کردن و جان بی گناهان را ستاندن، مهوع و غیرقابل دفاع و مذموم و جنایت است، اما همزمان، عوام فریبی و تزویر و دروغ نیز تهوع می آورد، آنچنان که به نام آزادی و واژه های مقدس و زیبای مشابه، اختناق و سرکوب و فضای مونولوگی را گسترش دادن، مهوع است و آنگونه که بر صدر نشستن جاهلان و خاموش و طرد کردن عالمان، به هزار نیرنگ، تهوع آفرین می گردد...


«پس این تهوع است؛ این آشکارگی کورکننده؟ چقدر ذهنم را به خاطرش کاویدم، چقدر درباره اش چیز نوشتم،» (ژان پل سارتر، تهوع)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 240581


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها