مقدمه
همه چیز ، آنچنان که پیش بینی می شد به وقوع نپیوست؛ در سال اخیر(1385) بسیاری از رخدادها همان گونه که ارزیابی می شدند ، شکل گرفتند و محقق گردیدند، اما دولت احمدی نژاد ، گاه فراتر از سطح تحلیل های اولیه رفتار کرد.
در ابتدای سال گذشته(85) شمار صاحب نظرانی که تاکید داشتند ، سیاست ها و برنامه های احمدی نژاد ، به رغم همه ی وعده های معطوف به تامین عدالت و کاهش اختلاف طبقاتی ، نرخ تورم و گرانی را به نحوی محسوس ، بالاتر از قبل خواهد برد ، کم نبودند ؛ این پیش بینی ها ، رمل و اسطرلاب نبود ؛ اقتصاد به مثابه ی یک علم مبنای آن تحلیل ها قرار گرفته بود . اما در سطحی فراتر از آنچه که پیش بینی می شد ، شاهد افزایش عجیب و باور نکردنی نرخ خرید و اجاره ی مسکن بودیم؛ مسکن با سیاست ها و برنامه های دولت ، به نقطه ای از گرانی فرار کرد که تا مدت ها ، دست لایه های حقوق بگیر جامعه از آستانش ، دور خواهد بود و پای توانمندی نیاز است که به "قله"ی گرانی مسکن ، رسد و بر آن غالب شود.
قابل پیش بینی بود که دولت احمدی نژاد در مناسبات بین الملل ، و در ارتقاء سطح روابط تهران با کشورهای جهان – به ویژه دول صنعتی – دچار مشکلات و چالشهای فراوان خواهد شد ؛ اما ، نقطه ای که اینک در آن به سر می بریم ( صدور قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل متحد و همراهی مسکو و پکن با "غرب" به رهبری واشنگتن) به شکل نگران کننده ای رخ نمود و اوضاع را چنان خطیر به تصویر کشید که علی اکبر ولایتی هم در آخرین هفته های سال85 به جمع فعالان دستگاه دیپلماسی ایران پیوست . افزون بر این ، کسی از صاحب نظران ، "کنفرانس بین المللی هولوکاست" را در تهران و سخنان مکرر رییس جمهور را در مورد قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم ، پیش بینی نکرده بود ؛ واکنشهای جهانی و بازتابهای گسترده ی آن – به ویژه با تحرک "لابی"های یهود در جهان- آنقدر آشکار هست که ولایتی ، مشاور بین الملل مقام رهبری ، در گفت و گو با رسانه های خارجی ، تصریح نماید که "در این کنفرانس شرکت نکرده است..."
افزایش محدودیت ها علیه رسانه ها و مطبوعات و نشر و فرهنگ و هنر ، امری کاملا" محتمل تحلیل می شد ؛ اما این سطح از برخورد و تحدید (که روزنامه ای معتدل چون شرق را هم قربانی خود سازد ، یا امواج قبض فضای باز فرهنگی ، به "بازتاب" هم برسد ، و خلاصه کلیت رفتارهای اقتدارگرایانه علیه اهل قلم و اندیشه ، فریاد عماد افروغ و برخی دیگر از حاضران در مجلس هفتم را هم بلند نماید ) تا حدودی قابل تامل شد ؛ به ویژه که تمامیت نظام سیاسی و ارکان اصلی قدرت ، در اختیار محافظه کاران ( اصول گرایان جدید ) بود.
تلاش احمدی نژاد و همفکرانش برای بسط و تعمیق حضور خود در ساخت قدرت ، مفروض بود ؛ اما نه تا این حد که حتی به چالش آشکار وی و همگامانش ، با قالیباف ، شهردار پایتخت و گروه همراه او ، بیانجامد؛ و نه تا این اندازه که تبصره 13 بودجه (مربوط به تخصیص بخشی از بودجه برای ناوگان حمل و نقل شهری و عمومی و مترو...) دستخوش این رقابت سیاسی گردد و شهروندان مانده در ترافیک سنگین شهرهای بزرگ – و به ویژه تهران - یا منتظر اتوبوس ، قربانی این اختلاف نظر، شوند...
سیاست های اقتصادی متکی بر دلارهای نفتی دولت احمدی نژاد ، روند قابل حدسی داشت ؛ اما نه تا این حد که منجر به افزایش سهم دولت از تولید ناخالص داخلی از 699/493میلیارد ریال در سال 1384 به 547/630میلیارد ریال در سال 1385 شود ؛ یا منجر به وارداتی حدود 50 میلیارد دلار به کشور گردد...
رفتارهای سیاسی پوپولیستی و توده گرایانه ی دولت احمدی نژاد بدیهی بود ؛ اما نه آن قدر گسترده و بی ملاحظه که صدای نمایندگان مجلس هفتم را هم درآورد و منجر به انتقاد آنان از افزایش مطالبات در جامعه و عدم پاسخ گویی منطقی دولت به وعده ها و تحقق قول ها ، شود.
نیازی به پرگویی نیست ؛ مثال ها و شاهدهای متعددی را می توان ذکر کرد که جملگی بیانگر رفتارها و اقدامات فراتر از سطح انتظار دولت احمدی نژاد است ؛ اما به موارد پیش گفته بسنده می کنم و به اصل سخن این نوشتار (تحلیل ساخت قدرت ) می پردازم.
بلوک قدرت
احمدینژاد و کابینهاش بخشی از بلوک قدرت در جمهوری اسلامی هستند، گو اینکه یکی از بخشهای موثر و اصلی آن محسوب میشوند. اجازه دهید نخست این مفهوم(بلوک قدرت) را تبیین نمایم تا از دل آن ، تحلیل ارائه شده ملموس تر گردد.
یک ساختمان چند طبقه ای و با واحدها و اتاق های متعدد و گوناگون را تصور نمایید ؛ یک "بلوک" و مجتمع آپارتمانی را . ساخت قدرت (بلوک قدرت ) چنین وضع و ساختاری دارد ؛ افراد و گروه ها و نیروهای مختلف و متعددی در این ساختمان و "بلوک" حضور دارند و به نسبت های متفاوتی در آن ساکن شده اند . بسته به این که کدام خانواده یا نیرو در این بلوک ، حضور و سکونت بیشتر و گسترده تر و فعال تری دارد ، به همان میزان ، دستی بالاتر و قدرتی بیشتر ، در اداره ی "بلوک" و مدیریت و رهبری ساختمان خواهد داشت. جریان و "خانواده ای" که واجد هژمونی (استیلای) بیشتری در این ساختار است ، به طبع ، در پیشبرد پروژه ها و برنامه های خود ، و در دیکته کردن سیاست هایش ، از شانس توفیق فزونتری برخوردار خواهد شد .
با این توضیح مختصر ، ساخت قدرت در ایران را نیز می توان پس از حضور احمدی نژاد و همفکرانش در قوه مجریه ( به مثابه ی یکی از لایه ها و طبقات "بلوک قدرت"، و بخشی از آن ) بهتر و دقیق تر مورد تامل قرار داد . گفتنی است که بخش قابل توجهی از حاضران در مجلس هفتم ، با کلیت پروژه ها و سیاست های احمدی نژاد همگام اند ؛ این چنین است مشابهت سیاسی – ایدئولوژیک بخشی از نیروهای حاضر در دستگاه قضایی کشور با دولت احمدی نژاد ؛ و همین طور ، همراهی بخش قابل توجهی از نیروهای سپاه پاسداران با قوه مجریه ( این ادعا ،به عنوان نمونه در قراردادهای اقتصادی متعدد و پروژه های مشترک عمرانی دولت با شرکتهای مهندسی سپاه ، یا نزدیک به سپاه قابل ردیابی و ملموس است ) ؛ و لذا به نظر می رسد که این بخش از نیروهای سیاسی حضوری پر رنگ در بلوک قدرت دارند.
اینان با نقطه عزیمت ایدئولوژیک و با تحلیل ویژه ی خود از شرایط جهانی و مناسبات بین الملل و نیز با ارزیابی خاص خویش از وضع جامعه ایران ، می کوشند برنامه ها و اهداف خود را تعقیب نمایند ، و آنچنان که تاکید می کنند ، باکی از پرداخت هزینه های مترتب بر سیاست های خود ، ندارند.
دولت استثنایی
با اغماض - و بر سیاق یک اشتباه رایج و مصطلح- که «دولت» را در معنای دقیق آن در علوم سیاسی (به معنای یک دستگاه سیاسی که در محدوده مرزهای یک قلمرو سرزمینی مشخص حق حاکمیت دارد) به کار نمیگیرد، میتوان وضع موجود را تلاش برای تکوین دولتی "استثنایی" عنوان کرد؛ "دولت"ی که پولانزاس، اندیشمند برجسته، آن را با مختصات زیر توصیف می کند:
*دولتی که به طور بارز در حوزه اقتصادی «دخالت میکند» تا نیروهای اجتماعی را در آن جهت که خود میخواهد، تعدیل و تصحیح کند و آرایش دهد؛
"دخالت" های دولت احمدی نژاد در حوزه ی اقتصاد ، و به نفع جریانهای همسو ، و علیه مخالفان و منتقدان ، و نیز "دخالت"های اقتصادی دولت در جهت تغییر آرایش نیروهای اجتماعی ( تقویت لایه های هوادار و همفکر ، و بی توجهی و تضعیف لایه های منتقد و "غیر خودی") در همین راستا قابل تامل است.
*دولتی که تغییرات بنیادین در دستگاههای ایدئولوژیک دولتی و در مناسبات آنها با ابزارهای اعمال قدرت به وجود میآورد؛
نیم نگاهی به اقدامات و رفتارهای وزارت آموزش و پرورش ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، صدا و سیما ، و دستگاه های مشابه به قدر لازم ، تبیین کننده ی این بحث است.
*دولتی که با متحرک کردن دائمی تودهها مشخص میشود؛
مروری بر رفتارهای توده گرایانه احمدی نژاد و کابینه اش ، در سفرهای استانی کافی به نظر می رسد.
*دولتی که در مقام تثبیت خود با تجدید سازمان شعبات دستگاه دولتی برمیآید؛
مواجهه ی احمدی نژاد با سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ، بهترین مثال در این خصوص است . تغییرات مدیریتی گسترده در حوزه های گوناگون دستگاه اجرایی کشور (که حتی در بالاترین حد ، در آموزش و پرورش هم جاری و اعمال شد) هم قابل ذکر است.
*دولتی که دستگاههای ارتباط جمعی و تبلیغی و اطلاعرسانی را یکسره، در اختیار خود و حامی و همراه و مبلغ و مروج خود میخواهد؛
تعامل و رابطه ی متقابل و نزدیک دولت با صدا و سیما ( که به شکل پوشش حمایتی – تبلیغی دولت توسط صدا و سیما ، و افزایش بسیار قابل توجه بودجه این سازمان در سال 86 توسط دولت ، عریان است ) ، توقیف نشریات منتقد و مخالف (از نامه تا شرق ، و از حافظ تا حتی نشریات داننشجویی ، و این آخری ، سایت بازتاب) ، یا تلاش برای در اختیار گرفتن "ایسنا" و ... و تهدید و بازداشت روزنامه نگاران آزاد و مستقل ، در همین بند ، قابل اشاره است.
*دولتی که در مقام منکوب و ساکت کردن مخالفان خود است؛
احضارهای متعدد ، بازداشتها ، تهدید ها و تطمیع های گوناگون منتقدان و مخالفان و دگراندیشان ، در عرصه ی سیاست یا دانشگاه و یا مطبوعات ، و حتی ممانعت از سفر "غیر خودی"ها به خارج از کشور ، به قدر کافی در این ماه ها به وقوع پیوسته است و متاسفانه ، ادامه دارد.
*دولتی که در مقام بسط تمام و کمال هژمونی و ایدئولوژی خویش است؛
اظهارات و اقدامات احمدی نژاد و شخصیت های فکری – سیاسی یا افراد همسو با وی (از مصباح یزدی و حسینیان ، گرفته ، تا عباسی و ذوالقدر ، و حتی فاطمه رجبی و ...) جملگی ذیل یک پروژه ی مشابه قابل ارزیابی است.
*دولتی که میکوشد همه ی نهادها را به دولت وابسته کند و تمام زندگی اجتماعی را تحت کنترل خود درآورد و هیچ نهاد مستقلی را برنمیتابد؛
نحوه ی مواجهه ی دولت با سازمانهای غیر دولتی در ماه های اخیر ، و تلاش برای وابسته نمودن آ«ها به دولت ، یا ایجاد محدودیت و ممنوعیت برای آنان ، بهترین شاهد این بحث است .
*دولتی که تلاش میکند از «قانون» تفسیر ارادی و دلبخواه و به نفع خود ارائه نماید؛
برخوردهای به ظاهر "قانونی" با مطبوعات ، مخالفان و دگراندیشان ، و یا حتی برخی رفتارها و تصمیمات اقتصادی ، در همین خصوص قابل استناد است.
*و...
فرجام
آنجه که به اجمال مورد اشاره قرار گرفت ، عزمی است که در ساخت قدرت ، جاری است ؛ اما باید تاکید نمود که بلوک قدرت در جمهوری اسلامی ، حامل نیروها و میزبان "ساکنان" دیگری نیز هست . این بخش از بلوک قدرت ، در مقاطع گوناگون تفاوت های محسوسی را از خود، آشکار ساخته است . به نظر می رسد که به عنوان شاخص ترین و موثرترین بخش از نیروهای حاضر در ساخت قدرت ، می توان از هاشمی رفسنجانی و نیروها و شخصیتهای فکری – سیاسی همسو و همراه با وی نام برد . در همین خصوص می توان از ادبیات و راهکارها و راهبردهای متفاوت پیشنهادی یا پی گرفته شده از سوی طیف نزدیک به هاشمی ، در موضوع انرژی هسته ای و چالش با غرب ، یاد کرد؛ نیز از مواضع ، ارزیابی ها و نقدهای مجمع تشخیص مصلحت نظام بر برنامه ها و رفتارهای اقتصادی – اجتماعی دولت .
علاوه بر هاشمی رفسنجانی و نزدیکان و همراهانش ، می توان از طیفی از نیروهای سیاسی یاد کرد که با وجود عدم حضور جدی و برجسته در ساخت قدرت ، به علل گوناگون، از پتانسیل و امکان تاثیر گذاری بر تحولات آن برخوردارند ؛ میر حسن موسوی، سید محمد خاتمی ، مهدی کروبی و برخی دیگر از شخصیتهای اصلاح طلب، در این شمار ند.
بر عده ی منتقدان احمدی نژاد و دولت او ، در بلوک قدرت ، روز به روز افزوده میشود؛ اینک حتی برخی از متحدان و حامیان اولیه ی او (در انتخابات ریاست جمهوری نهم) به صف جدی ترین منتقدان وی ، پیوسته اند. این همه ، هژمونی و تلاش طیف احمدی نژاد را برای بسط و تعمیق اقتدار و استیلایش در ساخت قدرت ، با مانع و مزاحم ، همراه می سازد.
افزون بر این ، و از منظری کاملا" متفاوت ، باید تاکید نمود که تحولات فرهنگی، اجتماعی، جمعیتی و اقتصادی در ایران، بهویژه ایران این عصر نیز ، چنین دولتی را برنمیتابد؛ گو اینکه در کوتاهمدت، شاهد نوعی سکوت و آرامش و بی تفاوتی باشیم...
"امید"ها ، کم نیستند ؛ جنبش جامعه مدنی در ایران ، هر چند خاموش تر و کم تحرک تر از قبل ، زنده است ؛ "ایمان" و "صبوری" و "عقلانیت" ، پشتوانه ی دموکراتیزاسیون در ایران، و مددکار رهروان آزادی ، عدالت و استقلال در ایران خواهند بود.
|