عدالت:
اگر بخواهیم در تعریف عدالت توجه خوانندگان را به تعاریف اولیه معطوف کنیم باید معنای آزادی در معنای استقلال و این دو معنی به طور مضمر و یا آشکار در معنای عدالت وجود داشته باشد . طبق این تعریف عدالت یعنی، آزادی و استقلال برای همه.
دو اصل آزادی و استقلال، اولین حقوق ذاتی انسانهاهستند.
گفتمان آزادی، فضایی میسازد که در آن حقوق ذاتی تمام انسانها محترم شمرده میشود، هرگونه بیاعتنایی به این حقوق (برای مثال آزادی یا استقلال) باعث خروج از گفتمان آزادی میشود.
با تشریح چگونگی حیات در گفتمان آزادی مشخص میشود برای رشد و تکامل که نتیجهی رفتار براساس سلسله قواعد و قوانین گفتمان آزادی است میباید حرکت کرد. یعنی گفتمان آزادی، رفتار و کردار یک پدیده را روشمند میکند.
هر عملی و نظری که باعث شود آن قوانین و روش در گفتمان آزادی نقض شود باعث میشود، حقوق انسان (که از طریق باور و عمل به روش و قانون گفتمان آزادی بدست میآید) نقض شده و به همین دلیل فضای عمل پدیده از گفتمان آزادی به «گفتمان سلطه» تبدیل میشود.
برهمین اساس حقوق ذاتی یا باید برای همهی انسانها بر مبنای اصول و قوانین و روش گفتمان آزادی وجود داشته باشد و یا اگر حتی برای یک انسان حقوق ذاتی در نظر گرفته نشود، دیگران نیز از آن حقوق بیبهره خواهند شد. زیرا آن روش و قانونی که در «گفتمان آزادی» حقوق را برای آن فرد و سایرین میباید در نظر بگیرد ، نقض شده است.
پس دیگرانی که حتی مورد تعدی و جفا قرار نگرفتهاند نمیتوانند از دارا بودن آن حق صحبت کنند. برای مثال آزادی و استقلال دو حق اصلی همهی افراد هستند که سایر حقوق را نیز باعث میشوند. براساس آنچه در بالا گذشت آزادی یا برای همهی انسانها وجود دارد و یا اگر حتی یک انسان از آزادی محروم شود، دیگران نیز از آزادی خود محروم شده اند . زیرا رابطه سلطه ای پدید ﺁمده است که تا وقتی جای خود را به رابطه ﺁزاد ندهد، ﺁزادی و استقلال انسانها ، به وسیله آن رابطه ، آسیب می بیند .همین دلیل قران کشته شدن یک نفر را برابر با کشته شدن یک قوم و ملت می داند.
بسیاری از فیلسوفان در مکاتب مختلف فکری درباره تقدم و یا تأخر، آزادی و عدالت به بحث نشستهاند. عدهایی آزادی را مفهومی کلانتر و عدالت را زیر مجموعه آزادی دانستهاند. بسیاری دیگر نیز آزادی را به این دلیل مقدم دانستهاند که دستیابی به عدالت ناشدنی است واتوپیا دستیابی به عدالت به جهنم نبود آزادی و عدالت می انجامد و عدهایی دیگر نیز عدالت را گستردهتر از آزادی دانستهاند و ...
«آرنت بر خلاف متفکران معاصر که برابری و آزادی را دو ارزش جداگانه در نظر می گیرند و حتی کسانی مانند ماکس وبر از تنافر ارزشی میان آنها سخن به رانده اند و بنیاد های معاصر سیاسی مانند لیبرالیسم و سوسیالیسم بر مبنای تاکید بر یکی از آنها شکل گرفته است ، آرنت آزادی و برابری را لازم و ملزوم یکدیگر می داند. فقط برابر ها می توانستند آزاد باشند و آزادی حق طبیعی برابرها بود. »( هانا آرنت و نقد فلسفه سیاسی صفحه57 )
نکته مهمی که از نظر نباید دور داشت این است که ؛ در گفتمان آزادی، عدالت هدفی که باید به ﺁن رسید، نیست بلکه میزانی است که هر اندیشه و هر عملی را می باید بوسیله آن سنجید . چنانکه روش دستیابی به آزادی ، ﺁزادی است . یعنی فکر و عمل روزانه را باید ﺁزاد کرد تا به آزادی رسید . میزان ِ عدالت به ما می گوید چه اندازه فکر و عمل ما از ﺁزادی انحراف داشته است . و چون ﺁزاد زندگی کردن به رعایت برخورداری همگان از ﺁزادی است ، میزان عدالت به ما می گوید چه اندازه ﺁزادی یکدیگر را رعایت کردیم . نقش عدالت در باره حقوق دیگر نیز همینطور است . بنا بر این ، عدالت در گفتمان آزادی یعنی رعایت روش و قانون گفتمان آزادی به تعبیری که گذشت. اگر عدالت به معنای گفته شده وجود نداشته باشد، آزادی حتی برای عدهایی هم که ابزارهای لازم برای برتریجویی (زور در تمام اشکال آشکار و پنهان آن) بر دیگران را در اختیار دارند، وجود نخواهد داشت. حتی ﺁنها بیشتر زور و زورگوئی غرق می شوند.
مکاتب فلسفی چپ و راست هر دو عدالت را به عنوان هدف در نظر می گیرند .از قضا چون این اندیشه ها از تهی کردن خویش از ابهامها وتناقض ها (از جمله همین تناقض عدالت و آزادی) ناتوان بودند وسیله ایی برای کسب هر چه بیشترقدرت به سود قدرت مدار ها گشتند. از اینرو در همه این مکاتب عدالت از محتوای خویش محروم می شود.هدف کردن عدالت در اندیشه چپ زمینه ساز فجیع ترین استبدادهها می گردد و عدالت و آزادی و انسانیت را قربانی می کند و در اندیشه های راست آزادی و دموکراسی زمینه ساز جنگ و انواع خشونت های پیدا و پنهان شده است. آزادی چون هدف و روش خویش است ، به عدالت بمعنی میزان برای ﺁزاد اندیشیدن و ﺁزاد گفتن و ﺁزاد عمل کردن نیاز دارد . عدالت بمعنای میزان جز در ﺁزادی کار برد ندارد . زیرا نبود ﺁزادی بود قدرت و زور ، یعنی بی عدالتی است . ساختن این دوگانگی در مکاتب مختلف فکری چپ و راست، هدفی جز این نداشته است که عدالت را بمنزله میزان برای سنجش اندیشه و گفتار و کردار ، حذف کنند . ﺁن را هدف کردند و جز بر رنج بشر نیفزودند.
بله نه آزادی بدون عدالت، آزادی است و نه عدالت بدون آزادی معنا مییابد. لذا خواننده می تواند برابر با تعریفی که در اغاز اشاره کردیم، در هر سه مفهوم ازادی، استقلال و عدالت تامل کند و ببیند که آیا این مفاهیم از نظر آنچه که گذشت، بیانگر و گزارشگر یکدیگر هستند و یا نیستند؟ ثانیا، آیا خالی از تناقض هستند و یا در خود ابهام و تناقض ایجاد می کنند؟
آزادی بمعنای خودکامگی در بکار بردن زور وقدرت – معنائی که قدرت گرایان می کوشند بدان بدهند - نه تنها مفهومی رهاییبخش برای جامعه نیست که برای تحکیم روابط قدرت و اسیر کردن و مجبور کردن جامعه به کار خواهد رفت. لذا عدالت میزانی نیز هست که مانع از تغییر معنای ﺁزادی و استقلال و هر حقی از حقوق را می شود. مشاهده روزمره روش کار سلطه جویان که نگاه داشتن کلمه ها و تغییر معنی ﺁنها است ، ما را از اهمیت ﺁزادی بمنزله میزان ﺁگاه می کند . اگر کلمه عدالت گرفتار تغییر معنی و در نتیجه تغییر عملکرد نشده بود، دنیای انسانها بسا دنیای دیگری می شد .
هانا آرنت و نقد فلسفه سیاسی تالیف منصور انصاری انتشارات نشر مرکز
در باره هایک تالیف موسی غنی نژاد نشر نگاه معاصر
مقاله «مفهوم آزادی» نگارش و گردآوری از داکتر سید اکبر زیوری از سایت پیمان ملی
در باره عدالت تالیف اُتفرید هوفه ترجمه امیر طبری نشر اختران
مصدق و تاریخ تالیف بهرام افراسیابی انتشارات نیلوفر |