فراموش نکنیم در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری که «مشارکت» آرا خود را در کیسه تحریمیان می جست به جای روشن کردن ماهیت جناح رقیب تنها به سخره گرفتن تحریمیان و یا در روش بهتر به گلایه از پشتیبانان اصلاحات ساختاری می پرداختند. و هنگامی که آن شد که دیدیم و میبینیم ... تا ماه ها بعد نیز در دوران سفر استراحتی (اجباری به توصیه دوستان) مشارکتیون به جای بازبینی رفتار خود به محکوم کردن تحریمیون از جمله دفتر تحکیم پرداختند. آنانی را عامل شکست انتخاباتی معرفی می کردند که تا چندی قبل برایشان هیچ وزن اجتماعی قایل نبودند. بله من به شما برای نوشته پاراگراف آخرتان احترام می گذارم و آن را قلبا می پذیرم. آیا شما هم قلبا به آن را باور دارید. پیروز باشید
شیرزاد: آیا به نظر شما این امکان دارد که نیرویی که در عرصه انتخابات با تمام قوا مشغول کار اثباتی برای جا انداختن کاندیدای خود و ضرورت شرکت در انتخابات است فرصتی داشته باشد تا کسی را به سخره بگیرد. تصور نمی کنید نوع موضعی که همه چیز را بی حاصل و هر حرکتی را بی تاثیر می پندارد ماهیتا سازگارتر است که به کار سخره آمیز بپردازد؟ در هر حال بپذیریم که کار با سخره دیگران پیش نمی رود، حال از طرف هر که باشد.
بار دیگر شما را یاداور می شوم، آن روزهایی را که «اقبال»، یاران نزدیک به اصلاح طلبان چون عبدی، آغاجری، نوری و ... را از انتشار نظراتشان محروم می کرد، به جرم پی جویی اندیشه ای متفاوت. یاد آورید آستانه انتخابات را که چهره گنجی مزین کننده صفحه اول ارگان مشارکت بود ولی در سطور داخلی آن هیچ سخنی از مانیفست دوم جمهوری خواهی او « که تحریم را گامی به سوی دموکراسی و جامعه باز می دانست و اینچنین هزینه آن نوع اندیشیدن را پرداخت نمود» دیده نمی شد. انصاف داشته باشید در چنین فضایی چه جایی برای سخره گرفتن دیگران از سوی پیروان اندیشه تغییرات ساختاری و یا به قول شما تحریمیون بی عمل بود. سرمقاله صبح روز پیش از انتخابات اقبال را که فراموش نمی کنید ارغنده پور نگاشته بود«من خیالباف نیستم، رای میدهم». آیا این مصداق سخره گرفتن نیست؟ آیا همه آنان که اندیشه دیگری برای کنش سیاسی داشتند خیالباف بودند؟ هتاکی تاجزاده به اعضای شورای مرکزی تحکیم را بخاطر دارید؟ آیا دانشجویان با علم به آن که هرکاری بی حاصل و بی نتیجه است این گونه هزینه هایی از جنس جان و زندگی می پردازند؟... نیکوست این آش!!! را بیش از این هم نزنیم و به آینده بیاندیشیم... ما به همین خوشیم که حضرات اندکی از منازعات قدرت دست کشیدند (و یا دور مانده اند) و حضور در عرصه عمومی را در پهنه محدود وبلاگ نویسی شکسته بسته تجربه می نمایند. درود بر شما
شیرزاد: طبیعتا نمی توان از سطر سطر مطالب روزنامه ای که در آن افراد مختلف قلم می زنند دفاع کرد. اما این نهایت بی انصافی در حق روزنامه هایی است که در مظلومانه ترین وضع به خاطر دفاع از دوستان دربندشان هزینه دادند ویک به یک قربانی شدند. اگر نمی دانید بدانید که اغلب پرونده سازی ها و حساسیت هایی که در بخشی از دستگاه قضایی نسبت به روزنامه های نزدیک به طیف مشارکت وجود داشت بر سر انعکاس اخبار مرتبط با همین دوستان بود. ما این را وظیفه خود می دانستیم، اما برادر عزیز کجای دنیا باید برای دفاع از کسی که به ناحق مورد تعرض قرار گرفته تمام اندیشه های او را مورد تمجید قرار داد. و اگر روزنامه ای تا این حد هزینه کرد که عکس گنجی را صفحه اول چاپ کرد اما در مورد مطالب طرح شده در مانیفست جمهوری خواهی سکوت کرد و حتی به خاطر شرایط خطیر او عملا خود را از حق نقد آن محروم کرد ان وقت چنین روزنامه ای عقاید دیگران را به سخره گرفته است؟! آیا این نهایت بی انصافی نیست؟ در مورد نوشته های ارغنده پور یا گفته های تاجزاده و امثال این موارد هر نقدی به من بدهید حتما در اختیارشان می گذارم و از آنها خواهش می کنم جواب دهند. اما برادر گرامی، فکر نمی کنید برخی از دوستان که به قول شما قایل به تغییرات ساختاری هستند و در عمل هم تمام مصداق پیگیری این تغییرات ساختاری را در نفی عمل سیاسی دیگران دنبال می کنند، بیش از آن چه لازمه حضور در عرصه سیاست است خود را حساس و زودرنج نشان می دهند به طوری که گاه کمتر از تایید کامل نظراتشان را مصداق انتقاد ناپذیری دیگران یا به سخره گرفته شدن و امثال این امور می بینند. شما یک بار به تعابیر خودتان در گفته هایتان راجع به دیگران بنگرید ببینید آیا واقعا به همان اندازه که انتظار دارید دیگران آنها را تحمل کنند خود توان شنیدن سخنانی که هیچ توهین و مسخره ای در آنها نیست وتنها ایرادشان این است که مخالف نظرشماست، دارید؟ من تمایلی به محاجه دو طرفه بر سر این مسأله ندارم اما بد نیست بدانید که اگر قرار باشد بحث جدی در میان باشد، آن طور نیست که حرفی برای گفتن نداشته باشیم.
«داد و گلایه» - احمد شیرزادفراموش نکنیم در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری که «مشارکت» آرا خود را در کیسه تحریمیان می جست به جای روشن کردن ماهیت جناح رقیب تنها به سخره گرفتن تحریمیان و یا در روش بهتر به گلایه از پشتیبانان اصلاحات ساختاری می پرداختند.
و هنگامی که آن شد که دیدیم و میبینیم ...
تا ماه ها بعد نیز در دوران سفر استراحتی (اجباری به توصیه دوستان) مشارکتیون به جای بازبینی رفتار خود به محکوم کردن تحریمیون از جمله دفتر تحکیم پرداختند. آنانی را عامل شکست انتخاباتی معرفی می کردند که تا چندی قبل برایشان هیچ وزن اجتماعی قایل نبودند.
بله من به شما برای نوشته پاراگراف آخرتان احترام می گذارم و آن را قلبا می پذیرم. آیا شما هم قلبا به آن را باور دارید.
پیروز باشید
شیرزاد:
آیا به نظر شما این امکان دارد که نیرویی که در عرصه انتخابات با تمام قوا مشغول کار اثباتی برای جا انداختن کاندیدای خود و ضرورت شرکت در انتخابات است فرصتی داشته باشد تا کسی را به سخره بگیرد. تصور نمی کنید نوع موضعی که همه چیز را بی حاصل و هر حرکتی را بی تاثیر می پندارد ماهیتا سازگارتر است که به کار سخره آمیز بپردازد؟ در هر حال بپذیریم که کار با سخره دیگران پیش نمی رود، حال از طرف هر که باشد.
بار دیگر شما را یاداور می شوم، آن روزهایی را که «اقبال»، یاران نزدیک به اصلاح طلبان چون عبدی، آغاجری، نوری و ... را از انتشار نظراتشان محروم می کرد، به جرم پی جویی اندیشه ای متفاوت. یاد آورید آستانه انتخابات را که چهره گنجی مزین کننده صفحه اول ارگان مشارکت بود ولی در سطور داخلی آن هیچ سخنی از مانیفست دوم جمهوری خواهی او « که تحریم را گامی به سوی دموکراسی و جامعه باز می دانست و اینچنین هزینه آن نوع اندیشیدن را پرداخت نمود» دیده نمی شد. انصاف داشته باشید در چنین فضایی چه جایی برای سخره گرفتن دیگران از سوی پیروان اندیشه تغییرات ساختاری و یا به قول شما تحریمیون بی عمل بود. سرمقاله صبح روز پیش از انتخابات اقبال را که فراموش نمی کنید ارغنده پور نگاشته بود«من خیالباف نیستم، رای میدهم». آیا این مصداق سخره گرفتن نیست؟ آیا همه آنان که اندیشه دیگری برای کنش سیاسی داشتند خیالباف بودند؟ هتاکی تاجزاده به اعضای شورای مرکزی تحکیم را بخاطر دارید؟ آیا دانشجویان با علم به آن که هرکاری بی حاصل و بی نتیجه است این گونه هزینه هایی از جنس جان و زندگی می پردازند؟...
نیکوست این آش!!! را بیش از این هم نزنیم و به آینده بیاندیشیم...
ما به همین خوشیم که حضرات اندکی از منازعات قدرت دست کشیدند (و یا دور مانده اند) و حضور در عرصه عمومی را در پهنه محدود وبلاگ نویسی شکسته بسته تجربه می نمایند.
درود بر شما
شیرزاد: طبیعتا نمی توان از سطر سطر مطالب روزنامه ای که در آن افراد مختلف قلم می زنند دفاع کرد. اما این نهایت بی انصافی در حق روزنامه هایی است که در مظلومانه ترین وضع به خاطر دفاع از دوستان دربندشان هزینه دادند ویک به یک قربانی شدند. اگر نمی دانید بدانید که اغلب پرونده سازی ها و حساسیت هایی که در بخشی از دستگاه قضایی نسبت به روزنامه های نزدیک به طیف مشارکت وجود داشت بر سر انعکاس اخبار مرتبط با همین دوستان بود. ما این را وظیفه خود می دانستیم، اما برادر عزیز کجای دنیا باید برای دفاع از کسی که به ناحق مورد تعرض قرار گرفته تمام اندیشه های او را مورد تمجید قرار داد. و اگر روزنامه ای تا این حد هزینه کرد که عکس گنجی را صفحه اول چاپ کرد اما در مورد مطالب طرح شده در مانیفست جمهوری خواهی سکوت کرد و حتی به خاطر شرایط خطیر او عملا خود را از حق نقد آن محروم کرد ان وقت چنین روزنامه ای عقاید دیگران را به سخره گرفته است؟! آیا این نهایت بی انصافی نیست؟
در مورد نوشته های ارغنده پور یا گفته های تاجزاده و امثال این موارد هر نقدی به من بدهید حتما در اختیارشان می گذارم و از آنها خواهش می کنم جواب دهند. اما برادر گرامی، فکر نمی کنید برخی از دوستان که به قول شما قایل به تغییرات ساختاری هستند و در عمل هم تمام مصداق پیگیری این تغییرات ساختاری را در نفی عمل سیاسی دیگران دنبال می کنند، بیش از آن چه لازمه حضور در عرصه سیاست است خود را حساس و زودرنج نشان می دهند به طوری که گاه کمتر از تایید کامل نظراتشان را مصداق انتقاد ناپذیری دیگران یا به سخره گرفته شدن و امثال این امور می بینند. شما یک بار به تعابیر خودتان در گفته هایتان راجع به دیگران بنگرید ببینید آیا واقعا به همان اندازه که انتظار دارید دیگران آنها را تحمل کنند خود توان شنیدن سخنانی که هیچ توهین و مسخره ای در آنها نیست وتنها ایرادشان این است که مخالف نظرشماست، دارید؟
من تمایلی به محاجه دو طرفه بر سر این مسأله ندارم اما بد نیست بدانید که اگر قرار باشد بحث جدی در میان باشد، آن طور نیست که حرفی برای گفتن نداشته باشیم.