پس از نخست وزیر شدن مصدق کانون توجه عموم از مجلس به سمت نخست وزیر و خیابانها معطوف گردید. چنانچه جمال امامی از صحن مجلس اعتراض می کند که : «دولت مداری به سیاست خیابانی نزول کرده است. چنین به نظر می رسد که این کشور چیزی بهتر از برگزاری تظاهرات خیابانی ندارد. ما اکنون اینجا و آنجا و همه جا میتینگ داریم. گردهمایی برای این مسئله، برای آن موضوع و برای هر پیشامدی ، راهپیمایی دانشجویان ، دبیرستانیها ، هفت ساله ها و حتی شش ساله ها. من از این گردهماییهای خیابانی بیزار و خسته شده ام. این نخست وزیر است یا هوچی یا انقلابی؟ کدام نخست وزیر این حرف را میزند که من میروم با مردم حرف می زنم ...» در آن سالها که مردم ایران دولتی مردمسالار را تجربه می کرد ، مصدق پیشبرد اهداف مردمسالارانه را با استفاده از فشار لایه های اجتماعی به کانونهای نامشروع قدرت دنبال مینمود. طرفداران او در جبهه ملی با نفوذ در اصناف ، دانشگاهیان ، زنان و کلیه اقشار جامعه، قدرتی را در سطوح پایین جامعه شکل میدادند که بر قدرت سیاسی حاکم تاثیر گذار بوده و با رهبری دولت ملی مصدق مخالفان مردمسالاری را به عقب نشینی و کرنش وامیداشت، که دستاوردهای بینظیری را برای مردم ایران به همراه داشت.
یکی از نقدهایی که به اصلاحطلبان حکومتی در دوره ۸ ساله خاتمی وارد میباشد. استفاده نکردن آنها از نیروی مردمی در جهت پیشبرد اصلاحات می باشد. از دوم خرداد ۷۶ تاکنون ، اصلاحطلبان تنها در نزدیکی انتخابات به مردم رجوع می نماید و در سازماندهی آنها در تشکلات صنفی - سیاسی هیچ حرکتی نمی نماید. با اینکه استراتژیستهای مشارکتی هم به لزوم شکل دادن جامعه توده وار اذعان داشتند و اینکه استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا را خود مطرح نمودند ولی در عمل تلاشی برای تقویت نهادهای مدنی و نفوذ مشارکت به لایه های اجتماعی صورت نگرفت. به باور من از آفات حضور در بدنه دولت، عدم توجه به لایه های مختلف اجتماعی است. حضور اصلاحطلبان در قدرت انرژی آنان را که می تواند صرف فعالیت در حوزههای عمومی شود را با درگیریهای اجرایی و تنازعات بروکراتیک مستهلک می نماید و اینکه آنان را از جایگاه منتقد به جایگاه مدافع وضعی که خود نمیتوانند تغییری در آن ایجاد نمایند می نشاند. در شرایط موجود ، از آنکه چه کسی بر جایگاه قدرت سیاسی و یا اجرایی بنشیند مهمتر آنست که نیرویی در حوزه عمومی بوجود آید که به صاحب قدرت اجازه تضییع حقوق شهروندی و یا سیاسی و اجتماعی او را ندهد. این نیرو با تقویت نهادهای جامعه مدنی از قبیل سندیکاها ، اصناف ، NGO ها ، تشکلهای دانشجویی و ... نزج می گیرد و با آشنایی آنها از حقوق اجتماعی، صنفی و ... خود و تلاش برای دستیابی به آن حقوق بارور می شود. این نیرو هرچند در ابتدا اندک باشند به دلایل مختلف (ازجمله: هزینه کمتر فعالیت در این حوزه ها نسبت به فعالیت سیاسسی ، توان دارا شدن تشکیلات منظم ، گستردگی مکانی ، عینی بودن خواستها برای اعضا و ...) میتواند به سرعت توسعه یابد و برایند آنها حاکمیت را تحت تاثیر قراردهد. با این تفاسیر ، لازم است تمام فعالین سیاسی و اجتماعی به جای درگیری بر سر حضور در حاکمیت ، به حضور در عرصه عمومی روی آورده و با تشکیل قدرتی در لایه های مختلف اجتماعی در راستای احقاق حقوق خود ، صاحبان قدرت را به کرنش وادارند. |